خرید بک لینک
آیا تا به حالا به این فکر کردید که زندگی یک روشنایی است بین دو تاریکی و یا یک تاریکی است بین دو نور؟امید من می گوید دومی است و ترس من دم از اولی می زند.در حقیقت برای ما که انسانیم مسئله ای بزرگ تر از مرگ و زندگی وجود ندارد و ما درباره ی بزرگترین مسائل حیات خودتقریبا هیچ چیزی نمی دانیم. اینجاست که می گوید ((و خلق الانسان ضعیفا)) ؛ چه ضعفی بزرگتر از ندانستن؟به نظر من انسان اگر ذره ای بیاندیشد، جز پریشانی یا غفلت راهی پیش روی خود ندارد. داناترها پریشان تر می شوند وعاقل تر ها خود را به غفلت می زنند؛ اینگونه است که بیشتر غافل ها را عاقل ها تشکیل می دهند و بیشتر پریشان ها رادانایان. پس انسان از این جهلِ وحشیانه یا فرار می کند و یا در آن عقل خود را از دست می دهد و این جهل، ابتدا و انتهایدنیای ما انسان هاست. چون نیست حقیقت و یقین اندر دست نتوان به امیدِ شک همه عمر نشست هان تا ننهیم جام می از کف دست در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست (خیام) حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را (حافظ) شاید تا اینجا ترس من اندیشه اش را به کرسی نشانده و تاریکی از دو طرف زندگی ما را فرا گرفته باشد اما باید دانست که این ندانستن به معنای اقبال یا ادبار نیست: درون صندوقی در دست ما یا گنجی است یا ماری، ما نمی دانیم! و صرف ایننداستن باعث آن نمی شود که با مرض

برچسب: نویسنده: ماهان کاشانی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 15:08

در دورانی و ایرانی که راهی جز غم خوردن پیش روی انسان نیست؛ تتها و تنها تخیل می تواند یک جوان را از مرگ زودرس عقل و دل نگه دارد. معتقدم دوران پسامدرن که تب و تاب مدرنیست دیگر انسان را ارضا نمی کند و انسان، خالی تر از همیشه به سکوت و انزوا بر می گردد و به جای فناوری و تکنولوژی و جستجو در فضا، یک بار دیگر فلسفه و خودشناسی را راه خویش می داند؛ زودتر از غرب در جوامعی مثل ایران که بهره چندانی از مدرنیسم نبردند و در خاطرات گذشته ای که به زعمشان، رویایی بوده غرق اند آغاز می شود. در حقیقت ایران هیچ وقت نمی تواند نه در فرهنگ نه در اقتصاد و نه در سیاست به کمال مدرنیست آنگونه که غرب و شرق رسید برسد. یعنی جامعه ی صنعتی و اقتصاد لیبرال پرسود یا سوسیال برابر و سیاست دقیق و سیستماتیک؛ برای همین از این مرحله پلی می زند به پست مدرن که دیر یا زود منزلگاه دیگر کشور ها هم خواهد بود. جوانان ایران نه اطمینان معیشتی دارند نه توان دخالت در سیاست و نه امیدی به زندگی شاد. گربه ی ایران این ماه ها شوم تر از کلاغ و جغد و گرگ است. حوادث متنوع طبیعی و انسانی، شورش های کور مردم، حکومتی توتالیتر و سرکوب شدن با دین که اغلب باعث فرار جوانان از این دین شده است؛ نبودن نخبگان مورد اعتماد برای مردم و هیچ امیدی به درست شدن اوضاع در آینده؛ از ایران غمکده ای تمام عیار ساخته که شومی و بی سرانجامی از در و دیوارش می بارد. در

برچسب: نویسنده: ماهان کاشانی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 15:08


"...زیرا یک قرن پیشگویی با فال ورق و تجربه به او آموخته بود که تاریخ آن خانواده به طور اجتناب ناپذیری مانند چرخه، تکرار می شد؛ چرخه ای که به دور خود می چرخید و اگر آن پوسیدن علاج ناپذیر پیش نمی آمد تا ابد به چرخش خود ادامه می داد."


برچسب: نویسنده: ماهان کاشانی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 15:08

صفحه بندی